بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)

هم‌اکنون 415 نفر با این مجموعه مرتبط هستند.

اشکهای روان «ذکر مصائب عاشورا» - شب دوّم: «قطعه‌ای از بهشت»

هر دم به گوشم می‌رسد آوای زنگ قافله
این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله
چون کاروان وارد شدی در سرزمین نینوا
زینب همی گوید حسین! بر دل فتاده واهمه
ورود به کربلا

هر دم به گوشم می‌رسد آوای زنگ قافله ********* این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله
چون کاروان وارد شدی در سرزمین نینوا *********زینب همی گوید حسین! بر دل فتاده واهمه

روز دوم محرّم، کاروان حسینی وارد کربلا شد. امام علیه السلام از اسم آن سرزمین پرسید، عرض کردند: «شطّ فرات» است. اسامی دیگری نیز گفتند، تا اینکه آن حضرت فرمود: آیا اسم دیگری غیر از این اسامی دارد؟ جواب دادند: آری، «کربلا» نیز می‌گویند. حضرت گریه کرد و فرمود: به خدا سوگند! این سرزمین، محل کرب و بلاست، سپس فرمود: مشتی از خاک این زمین را به من بدهید. پس آن را گرفته، و بوئید و سپس از گریبانش مقداری خاک بیرون آورد و فرمود: این همان خاکی است که جبرئیل از جانب خداوند برای جدّم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آورد و گفت: این خاک از موضع تربت حسین علیه السلام است. آن دو خاک را کنار هم نهاد و فرمود: هر دو یک عطر و بو دارند.
آنگاه فرمود: توقف کنید! سوگند به خدا! در اینجا محلّ خوابیدن شتران ما و جای ریختن خون ماست. سوگند به خدا! در اینجا حرمت ما را می‌شکنند و کودکان ما را می‌کشند و در همین جا قبور ما زیارتگاه خواهد شد. جدّم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به همین تربت وعده داده و در آن تخلف نخواهد شد.1
در این هنگام زینب سلام الله علیها گفت: ای برادر! در این وادی احساس عجیبی دارم و اندوه هولناکی بر دل من سایه افکنده است. امام علیه السلام خواهر را تسلّی داد.2

ادامه دارد...

سید جواد حسینی، مجله مبلغان،شماره 195
-------------------------------------------------
1. الامام الحسین و اصحابه، فضل‏علی قزوینی، باقری، قم، چاپ اول، بی‌تا، ص‏198.
2. قصّه کربلا، ص‏213.
آخرین ویرایش
در 1397/6/21 09:35

مطالب پربازدید را ببینید
و یا به فهرست بازگردید.

بازگشت به ابتدای صفحه

تلفن
نشانی
021-88998600
تهران، خیابان انقلاب، خیابان قدس، نبش خیابان قدس و ایتالیا، پلاک 98
پیامک
30001366