بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)

هم‌اکنون 430 نفر با این مجموعه مرتبط هستند.

اشکهای روان «ذکر مصائب عاشورا» - شب دهم: «تنها ماندن بابا» امام حسین علیه السلام

یکی از سخت‌ترین مصیبتهای روزگار در روز عاشورا بود و سخت‏ترین لحظه، وداع امام حسین علیه السلام با اهل‏بیتش رقم خورد.
حضرت نزد خیمه ندا داد: «یَا سَکِینةُ! یَا فَاطِمَةُ! یَا زَینَبُ! یَا اُمَّ کُلثُومٍ! عَلَیکُنَّ مِنِّی السَّلَام!؛ ای سکینه، ای فاطمه، ای زینب، ای امّ کلثوم! خداحافظ (من هم رفتم).»
یکی از سخت‌ترین مصیبتهای روزگار در روز عاشورا بود و سخت‏ترین لحظه، وداع امام حسین علیه السلام با اهل‏بیتش رقم خورد.
حضرت نزد خیمه ندا داد: «یَا سَکِینةُ! یَا فَاطِمَةُ! یَا زَینَبُ! یَا اُمَّ کُلثُومٍ! عَلَیکُنَّ مِنِّی السَّلَام!؛ ای سکینه، ای فاطمه، ای زینب، ای امّ کلثوم! خداحافظ (من هم رفتم).»
سکینه فریاد برآورد: ای پدر! آیا تن به مرگ داده‌ای؟! حضرت فرمود: چگونه چنین نباشد کسی که نه کمک کننده دارد و نه یاوری؟ سکینه گفت: ای پدر! ما را به حرم جدّمان بازگردان! خانمها با شنیدن سخنان امام به گریه و زاری پرداختند. امام علیه السلام آنها را ساکت کرد و رو به زینب سلام الله علیها نموده، فرمود: ای خواهر! تو را وصیّت می‌کنم که صبور باشی.1

آرام از خیمه‌ها فاصله گرفت و روانة میدان شد. بعد از اتمام حجّت بر آن قوم بی‌خرد، به راست و چپ لشکر حمله می‌کرد و هر بار گروهی از آنان را هلاک می‌نمود. سرانجام عمر سعد دستور داد که از چهار طرف بر آن حضرت حمله کنند. حضرت با بدنی پر از زخم با آنان می‌جنگید. آنقدر نیزه و شمشیر به آن حضرت اصابت کرد که بدن مبارکش سخت مجروح شد و دیگر توان جنگیدن نداشت. لحظه‌ای ایستاد که اندکی استراحت کند، ناگاه سنگی از جانب دشمن بر پیشانی مبارک حضرت اصابت کرد. دامن عربی را بالا زد تا خون از پیشانی پاک کند، در این هنگام تیر سه شعبة زهرآگین آمد و بر سینة حضرت نشست.2

دیگر توان ایستادن نداشت. هنگام افتادن به زمین فرمود: «بِسمِ اللهِ وَ بِاللهِ وَ عَلَی مِلَّةِ رَسُولِ اللهِ؛ به نام خدا و با استعانت از خدا و بر دین رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم (از دنیا می‌روم).»
شمر بن ذی الجوشن ملعون فریاد زد: وای بر شما! چرا به این مرد [حسین] مهلت می‌دهید؟ مادرهایتان به عزایتان بنشیند. او را بکشید! 3
زینب کبری سلام الله علیها متوجه این صحنه شد. از خیمه بیرون دوید و فریاد برآورد: «وَا اَخَاهُ وَا سَیِّدَاهُ وَا اَهلَ بَیتَاهُ» 4 ناگاه دید شمر روی سینة مبارک حسین علیه السلام نشسته است. رو به عمر سعد کرد و فرمود: «اَیَقتُلُ اَبُو عبَدِالله وَ اَنتَ تَنظُرُ؛ ابا عبدالله را می‌کشند و تو او را نظاره می‌کنی؟!» آن ملعون اشکش جاری شد؛ ولی جواب زینب سلام الله علیها را نداد.
حضرت زینب سلام الله علیها رو به لشکر، فرمود: «اَمَا فِیکُم مُسلِمٌ؛ (وای بر شما!) مگر میان شما یک نفر مسلمان نیست؟» احدی جواب او را نداد. آنگاه همگی بر آن حضرت حمله‌ور شدند. هر کدام با آلات جنگی یا سنگ بر بدن حضرت می‌زدند. سرانجام شمر ملعون با قساوت و بی‌رحمی تمام، سر مبارک حضرت را از قفا جدا کرد.5

سید جواد حسینی، مجله مبلغان،شماره 195
-------------------------------------------------
1 . نفس المهموم، ص‏346.
2 . مقتل خوارزمی، ج‏2، ص‏34.
3 . ارشاد مفید، ج‏2، ص‏112.
4 . بحار الانوار، ج‏45، ص‏53.
5 . همان، ص‏55.
آخرین ویرایش
در 1397/6/28 15:34

مطالب پربازدید را ببینید
و یا به فهرست بازگردید.

بازگشت به ابتدای صفحه

تلفن
نشانی
021-88998600
تهران، خیابان انقلاب، خیابان قدس، نبش خیابان قدس و ایتالیا، پلاک 98
پیامک
30001366